" ای خدای بزرگ تو را به شهادت می طلبم که در تمام عمر رنجبارم به حقیقت یک بار عشق ورزیدم و آن هم بازیچه کالبد خاکی او شد "
" ای خداوند بزرگ روزی به امر تو رستاخیز بر پا میشود و خفتگان سرزمین های ناشناس سر از خاک برمیدارند تو به خاطر دل سوخته من به او رحمت آور گر چه در عالم مردگان ، دلدادگان یکدیگر را باز نشناسند ، ولی تو که کاشف هررازی ما را در کنار هم به خوبی خواهی شناخت از تو تمنا میکنم آن موقع که همه چیز حتی خورشید و ماه و ستارگان به خواب ابدی فررورفته اند و امواج دریا ها در سکون وحشت زایی به سر میبرند به او رحمت آور..."
"من میترسم در آن دنیای ظلمانی و پر سکوت محبوبم را نشناسم احساس میکنم که از هم اکنون همه مردگان را به پرستم شاید یکی از آنها یار دیرینه ام باشد ،اگر مرا بگذارد و بگذرد و به دیگری به پیوندد تو با آه و ناله و ضجه من توجهی نکن و پرتو رحمت خود را از او دریغ مدار ،آن وقت است که دیار مرگ برای من دیار خوشبختی خواهد شد "
برچسب: آن یکی در وقت استنجا بگفت,وقت آن است که بیدار شویم,
نویسنده: نگین میرزایی