
ﺑﺎﺭﺍﻟﻬﺎ … ﺍﺯ ﻛﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﺸﻮﺩ پاﯼ ﺧﻴﺎﻟﻢ ﻧﻜﻨﺪ ﻓﺮﻕ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ .... ﭼﻪ ﺑﺮﺍﻧﯽ، ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ … ﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺟﻢ ﺑﺮﺳﺎﻧﯽ ... ﭼﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻛﻢ ﺑﻜﺸﺎﻧﯽ … ﻧﻪ ﻣﻦ ﺁﻧﻢ ﻛﻪ ﺑﺮﻧﺠﻢ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺁﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻧﯽ ... ﻧﻪ ﻣﻦ ﺁﻧﻢ ﻛﻪ ﺯ ﻓﻴﺾ ﻧﮕﻬﺖ ﭼﺸﻢ ﺑﭙﻮﺷﻢ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺁﻧﯽ ﻛﻪ ﮔﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻨﻮﺍﺯﯼ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺮﺩﺩ … ﻧﺮﻭﻡ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﯽ ﭘﺸﺖ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻧﺸﻴﻨﻢ ﭼﻮ ﮔﺪﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﻛﺲ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎﺯ ﻛﻦ ﺩﺭ ﻛﻪ ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺍ ﻧﻴﺴﺖ ﭘﻨﺎﻫﯽ...
ادامه مطلب
" ای خدای بزرگ تو را به شهادت می طلبم که در تمام عمر رنجبارم به حقیقت یک بار عشق ورزیدم و آن هم بازیچه کالبد خاکی او شد " " ای خداوند بزرگ روزی به امر تو رستاخیز بر پا میشود و خفتگان سرزمین های ناشناس سر از خاک برمیدارند تو به خاطر دل سوخته من به او رحمت آور گر چه در عالم مردگان ، دلدادگان یکدیگر را باز نشناسند ، ولی تو که کاشف هررازی ما را در کنار هم به خوبی خواهی شناخت از تو تمنا میکنم آن موقع که همه چیز حتی خورشید و ماه و ستارگان به خواب ابدی فررورفته اند و امواج دریا ها در سکون وحشت زایی به سر میبرند به او رحمت آور..." "من میترسم در آن دنیای ظلمانی و پر سکوت...
ادامه مطلب